« نام تو »
در هر کجا نام تو را، چون بر زبان جاری کنم
با رحمتت تا منتها، خود را چنان یاری کنم
کز مدعی تا دشمنم، فتنه کنند در کار من
بی هر گزند از سویشان، با تو نگهداری کنم
من بربطم، تو نای من، شعر طرب رقصای من
بر لب گذاری واژه را تا با تو همکاری کنم
گر نور بیاید راه را، یاران خود همراه با
آن شرط خودآگاه تا، زر ذره برداری کنم
ای شب روان شاهراه، دلخستگان خواب را
بر هم زن آن درگاه را، تا عظم بیداری کنم
در دم بیاور نیمه شب، از آتش و گر هیمه تب
می گر نیارامد دلم، پیرو ز هشیاری کنم
شک گر گذارد لحظه ای، دل می سپارم شرحه ای
با خود ندارم حربه ای، تو آنچه بسپاری کنم
آه ای نگارم نور شو، گاه از برم تو دور شو
باشد دلم تنگت شود، با عشق وفا داری کنم
۲۵ مهرماه ۱۴۰۲