« نام تو »

در هر کجا نام تو را، چون بر زبان جاری کنم
با رحمتت تا منتها، خود را چنان یاری کنم
کز مدعی تا دشمنم، فتنه کنند در کار من
بی هر گزند از سویشان، با تو نگهداری کنم
من بربطم، تو نای من، شعر طرب رقصای من
بر لب گذاری واژه را تا با تو همکاری کنم
گر نور بیاید راه را، یاران خود همراه با
آن شرط خودآگاه تا، زر ذره برداری کنم
ای شب روان شاهراه، دلخستگان خواب را
بر هم زن آن درگاه را، تا عظم بیداری کنم
در دم بیاور نیمه شب، از آتش و گر هیمه تب
می گر نیارامد دلم، پیرو ز هشیاری کنم
شک گر گذارد لحظه ای، دل می سپارم شرحه ای
با خود ندارم حربه ای، تو آنچه بسپاری کنم
آه ای نگارم نور شو، گاه از برم تو دور شو
باشد دلم تنگت شود، با عشق وفا داری کنم

۲۵ مهرماه ۱۴۰۲

«شیرین ترین قند»

شاد از جهان و جان ما جمله زبان بند آمده
شکر این دهان یاوه گو از غر به لبخند آمده
از جان و دل ذکر مدام شاه شهان با صد غلام
شروین شکر شهد قوام شیرین‌ترین قند آمده
از ماه و مه نجم و قمر از روبرو از پشت سر
از حال و احوالم خبر آزاد ز هر بند آمده
فال و تماشا در جهان پایین و بالا این زمان
فاش و عیان راز نهان حاشا ز روبند آمده
صلح و صفای صالحان وفق و وفای عارفان
عشق و نگار عاشقان نور است خداوند آمده
یوسف رخی دل میبرد با هر نگاه جان میخرد
یا قل هو الله احد چشمم ز اشک بند آمده
گو تا بدانم راه و رسم بر ما ببخشا نور چشم
نو کن بهار و وصل بزم اینک که اسفند آمده

۲۳ مهر ماه ۱۴۰۲

بازار زرگر ها

« خواستگاری»

دوش آمدم کز پی بردن تو رخصت بگیرم
بار دگر اینبار بهتر از زندگی فرصت بگیرم
محرم بدان مرا که تشنه ی وصلی مدامم
حرمت نگهدار گلم تا عشق را حرمت بگیرم

۱۲ مهر ۱۴۰۲

روز بعد از ولادت حضرت رسول اکرم (ص)