« وعده گاه »
مرحبا پیغام مشتاقی رسید
طالعم در وعده گاهت شد سعید
دسته گل از یاس و نرگس بار شد
بخت خفته عاقبت بیدار شد
چرخ گردون بزم خوش حاصل نمود
رخ صفا بخشید و از ما دل ربود
مطربان بر دف زنید شادی کنان
یار من بیرون کشانید از نهان
مست و خندان شد لبم بودم خمار
تا که دیدارش مُیَسَّر شد نگار
زلف افشان صورتش آفاق سوز
نور جم خورشید رخشان در تموز
از نگاهش عمق شب آتش گرفت
طلعتان در حسن رخسارش شگفت
کام دل از او برآرم نیمه شب
تنگ آغوشش بسوزانم به تب
شکر ایزد تا طلب کردم شنید
عشق بی حد در وجودم قد کشید
عاشقان را جام می ساقی بده
سیر و پر پیمان هزاران میکده
عهد جانا تا ابد بی انقضا
راضیم هم بر رضایت هم قضا
وزن: « _ ۷ _ _ / _ ۷ _ _ / _ ۷ _ »
فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
جانا
۵ بهمن ۱۴۰۳
+ نوشته شده در دوشنبه ششم اسفند ۱۴۰۳ ساعت 14:10 توسط جانا نوری
|