«شعر فایده ندارد»

جالب است اینجا هیچ چیز فایده ندارد
خاطر فلانی و جان تو عزیز فایده ندارد
با هر زبانی بگویم باز کسی چه می فهمد
با ما مدارا و کج دار و مریز فایده ندارد
هر کس هر چه می خواهد تعارف نکند
اینجا امر و نهی، رد و مجیز فایده ندارد
خسته ام از بس دیدم غم را رهایم کن
هر چه هستم هستم، ستیز فایده ندارد
عمری به شتاب در پی رسیدن بودم اما
رفتم به فنا، جست و گریز فایده ندارد
هنجار شکنی باب است شعر هم کمرنگ
مصرع پربار از ایجاز و تمیز فایده ندارد
بگذار و برو اینجا جایگاه تو نیست جانا
عاشقی، بی شوری آتش تیز فایده ندارد

۲۸ آذر ۱۴۰۲

«اکریل سرنج»

آری بدان من آنم کز یار خود برنجم
با یک نگاه نقاد، رفتارش را بسنجم
او عاشق و گرفتار مشتاق دیدن یار
من غافل از قضایا بازیگر شطرنجم
از ابتدای دیدار، سیگار پشت سیگار
انگار که روبرو با مسئله ای بغرنجم
هوادار بی گدار خشونت بی اخطار
آماده ی انفجار، بمب اکریل سرنجم
موی پریش یارم بر باد سوز سوارم
اسیر روزگارم پر از چین و شکنجم
نماد عشق رومی در پهنه های بومی
در نقش فرش شومی اصالت ترنجم
بر خویشتن عزادار، در ازدحام بسیار
چوب نخیل دمام، زنگ صدای سنجم
جان من، جان نگار، جان زیباترین یار
ببین که عاجزم من کاری نکن برنجم
با دوستان مروت، با دشمنان مدارا
با مصرعی ز حافظ جانا رسید گنجم

۲۲ آذر ۱۴۰۲

۱۳ نوامبر ۲۰۲۳