« درد مطلق »

از تیر و ترکش و تنش تمام تنم درد می کند
بر باد رفتم باد کتک، من باطنم درد می کند
بر تاب و پیچ خوردنم از درد مطلق تو بخند
مغرور و دلقکم به من خندیدنم درد می کند
کی پول و پیاله و پری گل از گلم می شکفد
وقتی که سوگوارم و سرتاسرم درد می کند
مثل ماری پیچیدم به دور خارپشت پلشتی
با نیش و بی نیش بمانم یا برم درد می کند
با همه عشق و آزادگی و حسن جوانی و هنر
آری در وقت دهش سیم و زرم درد می کند
تو قرص و مسکن و رهش من اما درد مزمنم
گر دور بروی یا نروی هر عصبم درد می کند
وسوسه های بودنت وقت سحر مرگ می شود
ولی دمی باش بخشنده اعدامم درد می کند


۳۰ آبان ۱۴۰۲

«Noob(ناشی)»

نوش جان چند چایی نوش کن خوبت می کند
کام خشک هر دهانی را خوش رطوبت می کند
«مرغ عشق بی زبانی» با نوک عطوفت می کند
بی هوا منقار کوبیدن شبیه دارکوبت می کند
در میان ازدحام «ازدواج» از تو تقاضا می کنم
اصل غافل گیری تمام عمر میخکوبت می کند
درد افتادن به دام «نقشه ی راه»یادت می دهد
این زمینی پر ز«مین»است مین روبت می کند
ای مترسک کاش می دانستی چرا اینگونه ای
«ترس» هیولاگونه در هر آستین چوبت می کند
نسخه همراه خود را ارتقا بخش و به روز کن
هر چقدر استاد باشی بازی ایام«نوبت»می کند
بومرنگ قضاوت سوی ما باز می گردد بی خبر
حول آن می چرخد و چرخ هم عقوبت می کند

پنجشنبه ۲۵ آبان ۱۴۰۲

روز مهمانی در ویلا

« شعری غلط »

گفتن از چشمان تو وقتی دلت شیداتر است
کشتن صد واژه در شعری غلط اولی تر است
در سر است شهنامه ها از پلک رستاخیز تو
بر دل اثر دارد خود آن آوا که از خنیاگر است
بی رقیب از هر جهت سر می برد مژگان تو
توأمان با یک نگاه جان می خرد سوداگر است
ناگهان افسون کند با اشک و عشوه همزمان
مردمانی را فریبش می خورند اغواگر است
این دلم را تو مترسان از‌ دوزخ چشمان ناز
من غلام آن دلم که بیقرار شعله های آذر است
در طریق عشق بازی تا انتها دل حاکم است
آن کسی را دل نیازارد همان کس ساغر است
بی شمیم وصل جان اصل از قلم افتد بدان
جانا به چشم عاشقان دل اول و دل آخر است

۱۵ آبان ۱۴۰۲

«خدای نور»

نه دیروزی نه فردایی همین لحظه تو حالایی
اگر خود را تو بنمایی همین جا حی و با مایی
صدای عاری از لرزش دل بی ترس و با ارزش
تنی پر زور از ورزش و روحی بس اهورایی
تو خود پروانه ای رقاص خدای نور با احساس
که این جان را دهد پرواز به شعری و هم آوایی
تو خورشیدی و تابنده صدای شاد هر خنده
شب و روزی و چرخنده چه بی رحمانه زیبایی

یکم آبان ۱۴۰۲