«مجنون شعرم»
من به آهنگی که ميسازَم شُدَم معتاد پس
حَلقِه ای در گوشِ جانم تا اَبَد اُفتاد پس
لاجرم مجنون شعرم هم نَفَس با واژه ها
هم خوشم هم مستِ هشیاری ز غم آزاد پس
کنج قلبم مينشیند تیر چشمت یک نظر
از سکوتم میشکافد اوج هر فریاد پس
رنج بی پایان دوری می کُشَد آخر مرا
چون فشارم می رود بالا صد و هشتاد پس
مهربانی کن بمان عمری کنارم روز و شب
طعم شیرین را چِشان بر کام این فرهاد پس
ساده تر از غم ندارم بین احساسات خود
بس خود آزارم به ماتم میشوم دلشاد پس
سال نو شد در زمستان ماه دی تا ده شمرد
آتشی از جنس تابستان به جان رخداد پس
از همان دستی که جانا هر چه از دنیا گرفت
از همان دستم به دنیا بیش و کم پس داد پس
فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن
وزن: «_ ۷ _ _ / _ ۷ _ _ / _ ۷ _ _ / _ ۷ _ »
جانا
۱۱ آذرماه ۱۴۰۴
آغاز سال نو میلادی مبارک
+ نوشته شده در یکشنبه چهاردهم دی ۱۴۰۴ ساعت 23:44 توسط جانا نوری
|