جان من جانان من با من بمان و دلبری کن
شاد باش و روزها را لحظه های بهتری کن
خوش به حالم، چون تویی دارم تو نگارم
پادشاه سرزمین قلب و روحم، سروری کن
در میان خوب رویان می درخشی از وفا
با وفایت نور ره شو، رهروان را رهبری کن
گر طریق زهد گوید بوسه بازی کافریست
لعل نابت بر لبانم لطف جان است، کافری کن
من همانم در نیابد حال خوب پخته گان را
اقتضای سن و سال و خامیم را مهتری کن
بیم آن دارم بمیرم از تو کام خوش نگیرم
گرم آغوشم بگیر و خسته جان را بستری کن
یار من ای تو نگارم هر چه دارم از تو دارم
بی سر و سامانیم را عاشقی کن همسری کن

بیست سومین ماه‌گردمان مبارک

۳۱ شهریور ۱۴۰۲