خوش به حالت جمع خوبان جای تو
خوش‌ترین حالاتِ حَظ آوای تو
در کنارت بهترین ها هر کدام
پاک و آرام «اشرفی» کامل، تمام
پر ز شادی روزهایت بی ملال
عشق و شورت شب به شب شد بی زوال
عاشقان، نامت چه زیبا می برند
شاعران، از وصف تو در حیرتند
کاش می شد یار غارت می‌شدم
چون رفیقت یا نگارت می شدم
کاش می شد تا ببینی یک نگاه
هر دو چشمم منتظر باشد به راه
ماه هم در انتظارت می نشست
بازتابش زلفِ شب را می گسست
من پریشان غرق در افکار خود
ختم این مصرع شَوَد شد یا نشد!
پینه دارد کلکِ من بی اختیار
واژه ها را می رباید در شکار
خوش به حالت از غم نان فارغی
عشق بازی می کنی در عاشقی
حال دل را خوب کن عالیجناب
ظلمتم روشن بگردان نورِ ناب

وزن: « _ ۷ _ _ / _ ۷ _ _ / _ ۷ _ »
فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

۲۲ مهر ۱۴۰۳
جانا