«ناخودآگاهم»
من غریبم با خودم با این زمان
با جماعت در تضادم بی امان
فکر رفتن در سرم، پایم دَوان
هر چه می گردم بگردد این جهان
گر گریزم از تمامش چون منم
در مصافی روبرویم با تنم
چون اسیرم در تنم با حکم جان
جان که بسپارم رها گردد روان
پیله بر تن می زنم در انزوا
با خیالی پر گُشایم در هوا
قطره باران می شوم بر موی یار
روی لب هایش نشینم بوسه وار
خویِ آهویی رها در دشت باز
از وجودم می طراود پُر ز ناز
در دلم از عشق غوغا می شود
چشم کورم باز بینا می شود
با طَرَب بر پنجه هایم می دَوَم
هیچ جا ماندن ندارم می رَوَم
چون نسیمی می وزم از ساحلت
خوب می دانم چه می خواهت دلت
حال مطلوبی که یک رویا دهد
بی هوا لمست به کامم می نهد
از همان اعجاز ملموست به راز
رقص موزون میزنی بر سیم ساز
سرخِ لب هایت شرابی آتشین
بید مجنون کرده زلفت را ز چین
خَلقِ زیبایی به این حد شورشی
می شود انگاره در عاشق کُشی
وقت آن شد بازگردم من ز خود
تا ببینم عاقبت کارم چه شد
لحظه ای در ناکجا بود و نبود
هر چه بودش ناخودآگاهم سرود
وزن: « _ ۷ _ _ / _ ۷ _ _ / _ ۷ _ »
فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
۲۳ مهر ۱۴۰۳
جانا